محمد ابراهيم آيتى

124

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

گفتند : اگر چنان كه گمان مىكنى خداى تو هر چه بخواهد مىكند ، پاره‌اى از آسمان را بر سر ما فرود آر ، چه تا نكنى ما به تو ايمان نمىآوريم . رسول خدا گفت : « اين كار با خدا است اگر بخواهد ، خواهد كرد » . گفتند : اى « محمّد » ! مگر خداى تو نمىدانست كه ما تو را مىخواهيم و با تو سخن مىگوئيم ، و از تو چه چيزهائى مىخواهيم ، پس چرا جلوتر تكليف ترا در اين باب روشن نكرد ، و نگفت كه : اگر ما دعوت ترا قبول نكرديم با ما چه خواهد كرد ؟ ما خبر يافته‌ايم كه مردى در « يمامه » به نام « رحمان » ترا تعليم مىدهد [ 1 ] . و ما به خدا قسم هرگز به « رحمان » ايمان نمىآوريم ، و امروز حجّت را بر تو تمام كرديم ، و ديگر ترا رها نمىكنيم تا از ميان برداريم ، يا تو ما را از ميان ببرى . آنگاه يكى گفت : ما فرشتگان را كه دختران خدايند پرستش مىكنيم . ديگرى گفت : به تو ايمان نمىآوريم تا خدا و فرشتگان را صف بسته نزد ما آورى . در اين موقع رسول خدا برخاست ، و نيز « عبد اللّه بن أبى أميّة بن مغيرة بن عبد اللّه ابن عمر بن مخزوم » پسر عمّهء رسول خدا كه مادرش « عاتكه » دختر « عبد المطّلب » بود ، همراه وى برخاست و گفت : اى « محمّد » ! قوم تو پيشنهادهائى كردند و نپذيرفتى ، براى خود چيزهائى خواستند تا بدين وسيله مقام تو را نزد خدا بشناسند و تو را تصديق كنند و پيروى نمايند ، آن را هم نكردى ، سپس از تو خواستند تا از عذابهائى كه بيم مىدهى چيزى بر ايشان فرود آورى ، اين را هم انجام ندادى ، به خدا قسم كه ديگر هرگز به تو ايمان نخواهم آورد تا به جانب آسمان نردبانى نهى و در حالى كه من بنگرم تو از آن بالا روى ، سپس چهار نفر از فرشتگان با تو فرود آيند و براى تو و بر گفته‌ات گواهى دهند . به خدا قسم كه اگر اين كار را هم بكنى ، باز گمان ندارم كه ترا تصديق كنم [ 2 ] .

--> [ 1 ] - آيهء 13 سورهء 30 ( روم ) در اين باب نازل شده است . [ 2 ] - سورهء 17 ( بنى اسرائيل ) آيات 90 - 93 ( سيرة النبى ، ج 1 ، ص 312 - 318 ) .